از گیلهمن وزیر تا حسیب پنجشیری؛
مرگ قومیت ندارد، اما انسانیت چرا دوگانه شده است؟
گاهی یک جامعه را نه از شعارهایش، بلکه از رفتارش در برابر مرگ انسانها میتوان شناخت. انسانیت درست در لحظهای سنجیده میشود که قربانی دیگر فرصت دفاع از خود را ندارد و خانوادهای با داغ و اندوه تنها مانده است.
در چنین لحظهای، نباید مهم باشد که قربانی از کدام قوم، زبان، مذهب یا منطقه بوده است. اما هنگامی که برای مرگ یک انسان، به دلیل همزبانی و همتباری سوگوار میشویم و در برابر مرگ دیگری به دلیل تفاوت قومی و جغرافیایی سکوت میکنیم یا حتی به طعنه و تمسخر روی میآوریم، باید از خود بپرسیم: معیار انسانیت ما چیست؟
این بحث دفاع از یک قوم و مخالفت با قوم دیگر نیست؛ سخن از یک اصل بنیادی است: ارزش جان انسان نباید با هویت قومی او تغییر کند.
از گیلهمن وزیر تا حسیب پنجشیری
در ماجرای کشتهشدن گیلهمن وزیر، شماری از چهرههای سیاسی و اجتماعی افغانستان، از حامد کرزی و اشرف غنی تا افراد و جریانهای مختلف، ابراز همدردی کردند. اگر این واکنشها از احترام به حرمت جان انسان و محکومیت خشونت سرچشمه گرفته باشد، اقدامی انسانی و شایسته احترام است.
اما چرا همین معیار در برابر مرگ حسیب پنجشیری از سوی همه رعایت نشد؟ در کنار پیامهای تسلیت، در فضای مجازی واکنشهایی نیز دیده شد که با توهین، تمسخر یا شادی از مرگ او همراه بود.
ممکن است درباره عملکرد، دیدگاه سیاسی یا شیوه مبارزه حسیب اختلاف نظر جدی وجود داشته باشد. این حق هر شهروند است. اما مخالفت سیاسی، مجوز نفرتپراکنی و شادی بر مرگ انسان نیست.
این دو مورد نه برای مقایسه ارزش دو قربانی، بلکه برای سنجش یکسانبودن معیار اخلاقی ما انتخاب شدهاند. اگر محکومکردن خشونت علیه گیلهمن وزیر از اصل انسانیت سرچشمه میگیرد، همان معیار باید درباره حسیب و هر انسان دیگری نیز اعمال شود.
دوگانگی در ارزش جان انسان
یکی از خطرناکترین نشانههای قومگرایی افراطی، داشتن معیارهای دوگانه در برابر مرگ انسانهاست. وقتی مرگ فردی از گروه خودمان را تراژدی میدانیم، اما مرگ فردی از گروه دیگر را به فرصتی برای تحقیر تبدیل میکنیم، انسان را پشت هویت قومی او پنهان کردهایم.
اگر ادعایی درباره عملکرد یک فرد وجود دارد، باید سند ارائه شود و درباره آن با منطق و مسئولیت بحث شود. مرگ نباید به فرصتی برای تخلیه عقدههای قومی و سیاسی تبدیل شود.
من بهعنوان یک فعال حقوق بشر باور دارم وقتی در پکتیا، خوست، پکتیکا، غزنی، سرپل، پنجشیر یا هرات انسانی آسیب میبیند، قربانی برای من نخست یک انسان است؛ نه پشتون، تاجیک، هزاره یا اوزبیک. این نگاه به معنای نفی هویتهای قومی نیست، بلکه به معنای پذیرش برابری ارزش انسانهاست.
از همین منظر، حسیب پنجشیری نیز پیش از هر عنوان سیاسی و جغرافیایی، یک انسان بود؛ انسانی که در یکی از دشوارترین دورههای افغانستان در برابر آنچه خود استبداد و محدودیت آزادی و مشارکت سیاسی میدانست، ایستاد. میتوان درباره دیدگاهها و روشهای او بحث کرد، اما نمیتوان به دلیل تفاوت قومی یا سیاسی، کرامت انسانی او را انکار کرد.
وقتی اختلاف سیاسی به نفرت قومی تبدیل میشود
جامعهای که در آن اختلاف سیاسی به نفرت قومی تبدیل شود، با فروپاشی اعتماد اجتماعی روبهرو خواهد شد. در چنین وضعیتی، هر حادثه میتواند زخمهای قدیمی را باز کند و هر مرگ به بهانهای برای انتقام و تحقیر تبدیل شود.
تاریخ افغانستان نشان داده است که خشونت ممکن است یک نسل را خاموش کند، اما نفرت و بیاعتمادی میتواند به نسلهای بعد منتقل شود. برای بیرونشدن از این چرخه باید از یک اصل ساده آغاز کنیم: احترام به جان انسان، حتی زمانی که با او اختلاف داریم.
طالبان در سالهای گذشته با خشونت و سرکوب بسیاری از مخالفان و منتقدان خود را از صحنه خارج کردهاند؛ اما خشونت نمیتواند پرسشهای جامعه درباره عدالت، آزادی و آینده را برای همیشه خاموش کند.
حسیب رفت، اما پرسشهایی که درباره عدالت و آزادی مطرح میکرد، باقی مانده است. یک سنگر ممکن است خالی شود، اما یک آرمان با مرگ یک فرد الزاماً پایان نمییابد.
راه آینده؛ قلم، آگاهی و حقوق بشر
اگر کسی در میدان مبارزه با سلاح از باورهای خود دفاع کرده است، نسل امروز میتواند در سنگر دیگری بایستد؛ سنگر قلم، آگاهی، حقوق بشر و عدالت.
ما باید بتوانیم جنایت را محکوم کنیم، بدون آنکه یک قوم را متهم کنیم؛ و برای قربانی سوگوار باشیم، بدون آنکه قوم او معیار ارزش جانش باشد.
راه آینده افغانستان از پذیرش تفاوتها و ایجاد یک معیار اخلاقی مشترک میگذرد. صلح پایدار تنها با توافقهای سیاسی ساخته نمیشود؛ بلکه به تغییر نگاه ما نسبت به یکدیگر نیز نیاز دارد.
مرگ، قومیت ندارد
در نهایت، مسئله گیلهمن وزیر و حسیب پنجشیری فقط مسئله دو فرد نیست؛ مسئله معیار اخلاقی ما در برابر مرگ انسانهاست.
اگر برای گیلهمن سوگوار میشویم، به حرمت انسان سوگوار شویم و اگر برای حسیب سوگوار میشویم، باز هم معیار ما انسانیت باشد.
مرگ قومیت ندارد و درد یک خانواده داغدار، پشتون و تاجیک و هزاره و اوزبیک نمیشناسد. انسان پیش از تعلق قومی و سیاسیاش، انسان است.
افغانستان زمانی میتواند از چرخه نفرت و انتقام بیرون شود که ارزش جان انسان از مرز قوم، زبان، سیاست و جغرافیا عبور کند.
دیدگاه های بیشتر
افغانستان؛ پنج سال زیر حاکمیت طالبان: فروپاشی اقتصادی در سطح خانوادهها و تشدید بحران انسانی
پنج سال پس از تسلط طالبان، افغانستان با یک تناقض نگرانکننده روبهرو است. برخی شاخصهای اقتصادی ممکن است نشانههایی محدود از ثبات را نشان دهند، اما وا...
افغانستان در افق تاریک؛ چگونه نبود یک روایت ملی، کشور را با بحران روبهرو ساخته است؟
زمینه شکلگیری این وضعیتبرای درک بهتر این مسئله، باید به روند شکلگیری دولت در افغانستان نگاه کرد. از زمان تأسیس دولت توسط احمدشاه ابدالی تا حکومتهای...
مبارزات نفسگیر میان شهر و روستا؛ تلفیق افراطگرایی دینی چه بهایی برای افغانستان داشته است؟
برای درک بهتر این مسئله، باید به زمینههای تاریخی آن توجه کرد. افغانستان کشوری است که بخش بزرگی از جمعیت آن در مناطق روستایی زندگی کردهاند و برای سال...
جنگ تازه علیه زنان افغانستان؛ چگونه میتوان از خود دفاع کرد؟
امروزه با گسترش شبکههای اجتماعی و دسترسی گسترده مردم به اینترنت، این نوع خشونت دیگر محدود به خانه، خیابان یا محیط کار نیست، بلکه میتواند در هر لحظه...
مهاجرت معکوس چیست و چه پیامدهایی بر زندگی مهاجران دارد؟
مهاجرت معکوس در افغانستان به روند فزاینده و قابل توجه تبدیل شده است؛ روندی که در آن هزاران مهاجر پس از سالها زندگی در کشورهای میزبان، بهویژه ایران و...

