آیا افغانستان به نقطه پیش از ۱۱ سپتامبر بازگشته است؟
بیستوپنج سال پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، افغانستان بار دیگر در موقعیتی قرار گرفته که شباهتهای نگرانکننده و عمیقی با وضعیت این کشور در پایان دهه نود میلادی دارد. پنج سال از بازگشت دوباره طالبان به قدرت میگذرد؛ شبکههای تروریستی فراملی همچنان در جغرافیا و حواشی این کشور فعالیت میکنند، زنان و دختران به طور خاص و مردم افغانستان به طور عموم، از ابتداییترین حقوق انسانی و آموزشی محروم شدهاند و فضای سیاسی و رسانهای به تسخیر یک انسداد مطلق درآمده است.
اما این تصویر کلی افغانستان، تا چه اندازه به بازهای زمانی پیش از ۲۰۰۱ و حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ شباهت دارد؟
پاسخ دقیق، صریح و به دور از سادهسازی این است: افغانستان در سایه حاکمیت گروه طالب، در ابعاد حکمرانی، سیاست، تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در همان گذشتهی تاریک سالها پیش گیر مانده است.
جغرافیای مخاطره و بازگشت گروههای تروریستی:
یکی از محوریترین پرسشها پس از سقوط افغانستان در ۲۰۲۱ و بازگشت دوباره طالبان این بود که آیا جغرافیا و قلمرو افغانستان بار دیگر به حیاط خلوت گروههای افراطگرا و تروریسم فراملی تبدیل خواهد شد؟
گزارشهای پیوستهی نهادهای بینالمللی و سازمان ملل متحد در سالهای اخیر، صریحاً از حضور و فعالیت شبکههایی چون القاعده، داعش خراسان، تحریک طالبان پاکستان (TTP)، جنبش اسلامی ترکستان شرقی و جنبش اسلامی ازبکستان خبر میدهند. اهمیت این مساله تنها در شمارِ این گروهها نیست، بلکه در موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان نهفته است؛ کشوری که امنیت آن مستقیماً با گرههای امنیتی پاکستان، آسیای مرکزی، چین، ایران و روسیه پیوند خورده است.
شرایط افغانستان نشان می دهد که این کشور به پناهگاه متمرکز سالهای پیش از ۱۱ سپتامبر تبدیل شده و قلمرو کشور بار دیگر به محیط امن برای فعالیت، آموزش، سازماندهی و پایداری جنگ جویان فراملی و شبکههای تروریستی مبدل شده است. این نخستین و بزرگترین شباهت ساختاری افغانستانِ امروز با سال ۲۰۰۱ و پیش از آن است.
حذف سیستماتیک نیمی از جامعه و آپارتاید جنسیتی:
دومین شباهت آشکار در عرصه اجتماعی رخ داده است. یکی از مهمترین دستاوردهای دو دهه گذشته، ورود میلیونها زن و دختر به چرخه آموزش، دانشگاه، بازار کار، رسانهها و مدیریت عمومی بود. نسلی که میتوانست پل ارتباطی میان سنت و توسعه باشد و میان گذشته و آینده باشد.
امروز اما افغانستان تنها کشور جهان است که آموزش متوسطه و عالی را برای زنان بهطور مطلق ممنوع کرده است. افزون بر این، نظام آموزشیِ موجود برای پسران نیز تغییر کاربری داده و از نهادی برای تولید دانش، به مراکزی برای ایدئولوژیپذیری، شستوشوی مغزی و نفوذ اطلاعاتی در درون خانوادهها تبدیل شده است. طبق آمارهای رسمی، بیش از ۲.۶ میلیون دختر از حق اولیه آموزش محروم شدهاند.
این مساله را نباید صرفاً یک «بحران حقوق بشری» دید. محرومسازی زنان، انهدام ظرفیت انسانی و سرمایه اجتماعی یک ملت است. طالبان با قرائت خود از مذهب نیمی از بدنه فعال خود جامعه حذف کردند، عملاً امکان دستیابی به توسعه، پایداری اقتصادی و حکمرانی کارآمد در بلندمدت را از افغانستان سلب کرده اند.
مرزبندی میان «پایان جنگ» و «تحقق امنیت»:
یکی از مانورهای تبلیغاتی طالبان و حامیان رسانهای آنها، ادعای «برقراری امنیت سراسری و پایان جنگ» است. اما نادیده گرفتن واقعیتهای زیرپوستی افغانستان و تقلیل دادن مفهوم امنیت، یکی از فریب های سازماندهی شده این گروه است.
مشکل از جایی آغاز میشود که «نبود جنگ جبههای» با «وجود امنیت پایدار» اشتباه گرفته شود. امنیت معنایی فراتر از خاموش شدن صدای توپخانه دارد. وقتی خبرنگاران به دلیل فعالیت حرفهای بازداشت میشوند، وقتی فعالان سیاسی بدون روند عادلانه قضایی سرکوب میگردند، وقتی نظامیان حکومت پیشین با خطر بازداشت و قتلهای فراقانونی روبهرو هستند و وقتی زن از حق حرکت و زیست آزادانه محروم است، و وقتی که میلیون ها شهروند در این چند سال آواره شدند، مفهوم امنیت هم مانند قرائت طالب از مذهب میشود فهمید.
در واقع آنچه امروز حاکم است، «امنیت سلبی و پادگانی» است که از طریق حذف صداهای منتقد و ارعاب حاصل شده، نه «امنیت انسانی و ایجابی». این وضعیت نه به معنای پایداری، بلکه به معنای آمادهسازی بسترهای یک نارضایتی عمیق و جرقههای جنگی دیگر در آینده است.
طالبان ۲۰۲۶؛ تغییر ابزارها نه تغییر ماهیت:
تلاشهایی وجود دارد تا با پررنگسازی مواردی چون حضور طالبان در شبکههای اجتماعی، مانورهای رسانهای، نشر اخبار پروژههای نیمه کاره حکومت پیشین، اینگونه وانمود شود که طالبان تغییر کرده است.
امروز ابزارهای ارتباطی، اینترنت و تلفنهای هوشمند وجود دارند، اما اینترنتِ زیر سانسور و رسانهیِ زیر شلاق، ماهیت استبداد را تغییر نمیدهد. طالبانِ ۲۰۰۱ و ۲۰۲۶ در منطق حکمرانی، برخورد با مخالفان، سرکوب آزادیهای مدنی، نفی تکثرگرایی و نگاه ایدئولوژیک به زن هیچ تفاوت بنیادینی با یکدیگر ندارند. تنها تقویم و ابزارهای آنها تغییر کرده است؛ الگوی تسلط همان الگوی گذشته است.
جامعه جدید و نسل متغیر:
شکاف عمیق میان حاکمیت و مردم بزرگترین متغیر و تفاوت اساسی میان افغانستانِ امروز و سال ۲۰۰۱، ظهور نسلی است که در ۲۰ سال گذشته رشد کرده است. این نسل با اینترنت، رسانه، دانشگاه، آگاهی از حقوق شهروندی و ارتباطات جهانی بزرگ شده است.
حکومتها میتوانند مدارس را ببندند یا فضای عمومی را پلیسی کنند، اما نمیتوانند آگاهی، تجارب زیسته و انتظارات اجتماعی شکلگرفته در حافظه یک نسل را پاک کنند. جامعهای که تجربه آزادی نسبی و دسترسی به جهان را داشته است، هرگز به مختصات فکری دهه نود میلادی بازنمیگردد. همین مساله، یک گسل عمیق میان یک حاکمیتِ بازگشته به گذشته و جامعهای متمایل به آینده ایجاد کرده است.
انزوای دیپلماتیک و بحران مشروعیت:
یکی دیگر از ابعاد این بازگشت، وضعیت ترانزیت سیاسی افغانستان در سطح بینالمللی است. طالبان با وجود تلاشهای گسترده پنجساله، هنوز نتوانستهاند مشروعیت رسمی هیچ کشوری در جهان را به دست آورند. این انزوای ساختاری، اقتصاد کشور را بر لب پرتگاه نگه داشته و افغانستان را به یک منطقه پرریسک سیاسی و اقتصادی تبدیل کرده است؛ دقیقاً مشابه وضعیتی که در دهه نود میلادی تجربه کرده بود.
نتیجهگیری:
افغانستان امروز، از نظر ساختار قدرت، فضای سیاسی و امنیتی و وضعیت آزادیهای مدنی، شباهتهای زیادی با افغانستان دهه ۹۰ میلادی و روزگار پیش از ۱۱ سپتامبر دارد. اما این شباهتها لزوماً به معنای دوام وضعیت موجود نیست؛ برعکس، جمع شدن بحرانهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی در کنار تغییرات عمیق در جامعه افغانستان میتواند زمینهساز تحول دیگری شود. شاید این تحول نه سریع باشد و نه بدون هزینه؛ و متاسفانه این احتمال وجود دارد که بخش عمده هزینه آن را بار دیگر مردم افغانستان بپردازد. اما تاریخ افغانستان نشان داده است که هیچ وضعیت سیاسی را نمیتوان برای همیشه منجمد کرد.
تحول، دیر یا زود، خواهد آمد؛ پرسش اصلی این نیست که آیا افغانستان تغییر خواهد کرد، بلکه این است که این تغییر چگونه، با چه هزینهای و به دست چه نیروهایی شکل خواهد گرفت.
دیدگاه های بیشتر
از گیلهمن وزیر تا حسیب پنجشیری؛
مرگ قومیت ندارد، اما انسانیت چرا دوگانه شده است؟
افغانستان؛ پنج سال زیر حاکمیت طالبان: فروپاشی اقتصادی در سطح خانوادهها و تشدید بحران انسانی
پنج سال پس از تسلط طالبان، افغانستان با یک تناقض نگرانکننده روبهرو است. برخی شاخصهای اقتصادی ممکن است نشانههایی محدود از ثبات را نشان دهند، اما وا...
افغانستان در افق تاریک؛ چگونه نبود یک روایت ملی، کشور را با بحران روبهرو ساخته است؟
زمینه شکلگیری این وضعیتبرای درک بهتر این مسئله، باید به روند شکلگیری دولت در افغانستان نگاه کرد. از زمان تأسیس دولت توسط احمدشاه ابدالی تا حکومتهای...
مبارزات نفسگیر میان شهر و روستا؛ تلفیق افراطگرایی دینی چه بهایی برای افغانستان داشته است؟
برای درک بهتر این مسئله، باید به زمینههای تاریخی آن توجه کرد. افغانستان کشوری است که بخش بزرگی از جمعیت آن در مناطق روستایی زندگی کردهاند و برای سال...
جنگ تازه علیه زنان افغانستان؛ چگونه میتوان از خود دفاع کرد؟
امروزه با گسترش شبکههای اجتماعی و دسترسی گسترده مردم به اینترنت، این نوع خشونت دیگر محدود به خانه، خیابان یا محیط کار نیست، بلکه میتواند در هر لحظه...
مهاجرت معکوس چیست و چه پیامدهایی بر زندگی مهاجران دارد؟
مهاجرت معکوس در افغانستان به روند فزاینده و قابل توجه تبدیل شده است؛ روندی که در آن هزاران مهاجر پس از سالها زندگی در کشورهای میزبان، بهویژه ایران و...

